تبليغاتX
یاد باد آن روزگاران یاد باد - فرار از اخراج




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


یاد باد آن روزگاران یاد باد

یاد و خاطره ی روزهای تلخ و شیرین دانشگاه تهران

کم امید تر از همیشه شدم. حتی امیدم به روانکاوی هم خیلی کم شده.

در مورد روانکاوی باید بگم که یکی از دوستان به انستیتو روانکاوی تهران زنگ زد. مثل اینکه گفته بودن تا 1 سال دیگه وقتمون پره و اگه می خواین باید زنگ بزنین مطب دکترامون و هزینش هم 15 تومنه. سعی می کنم تو یکی دو هفته ی آینده حتما برم، هرچند دیگه امید زیادی ندارم.

این ترم مسئول آموزش بعد از حدود 2 سال تازه یادش اومده که بنده 3ترم متوالی مشروط شدم. کلی ادا اطوار اداری از خودشون در آوردن تا بهم فرجه تحصیلی دادند. این ترم با اینکه نمره ی یکی از درسام نیومده ولی می دونم مشروط میشم و این یعنی اخراج!

تنها خوبی اخراج نشدن اینه که سربازی نمیرم. چون با شرایط فعلی، لیسانس که هیچی، دکترا هم اگه داشتم نمی تونستم کار کنم. و اینقدر هنوز وجدان دارم که اگه کاری رو نتونم به بهترین نحو انجام بدم، قبول نکنم و همینطور به خاطر پول کار نکنم. پس در شرایط فعلی، سربازی همون قوزه بالا قوز محسوب میشه!

شنبه ی گذشته وقتی که نمره ی توابع مختلطم اومد٬ به یوسف گفتم که تموم شد، اخراج! یوسف که با نظام اداری ایران آشنایی کامل داره و میدونه همه چی شدنیه، گفت که تو اخراج نمیشی، فقط کافیه ایمان داشته باشی.

براش توضیح دادم که یکی از مراحل گرفتن فرجه ی تحصیلی، مراجعه به خانم ح هست. یوسف گفت که همشهریمونه، منو میشناسه. رفت پیش خانم ح و باهاش صحبت کرد و وضعیت منو شرح داد که بعله، این دوست ما روانیه و خود من حالات روانی و عصبانیت های شدیدشو مشاهده کردم و یه کاری کنید اخراج نشه. خانم ح هم که منو به خاطر داشت گفته بوده که از نظر آموزشی هیچ راهی نداره مگه اینکه موردش خاص باشه و خانم مشاور تایید کنه، برید پیش مشاور.

رفتیم دانشکده ی علوم و یوسف از خانم غ، مسئول آموزش، پرسید که مشاور کجاست (من که اعدامم هم بکنن پیش خانم غ نمیرم!).

خیلی خیلی خیلی مودبانه و رسمی -طوری که من شک کردم یوسف داره صحبت می کنه- وضعیتمو برای مشاور شرح داد. گفت دوست ما خیلی کم حرفه. مشاور همونجا جواب داد که این خودش یه بیماریه. یوسف ادامه داد که این دوستمون ترم اول و دوم خیلی نمرات خوبی داشته، حتی به خود من درس میداده، نمره ی 20 داشته و ... . اما یه دفعه مشکلات روانی براش پیش اومده و افت کرده و اینطور شده. مشاور از من پرسید که به ریاضی علاقه داشتی گفتم بله. گفت مشکلت چیه. گفتم علائمی در بدنم می بینم که هیچ بیماری جسمی ای رو نشون نمیده، آزمایش خون هم دادم ولی کاملا نرمال بوده. گفت چرا به روانپزشک مراجعه نکردی، گفتم به تازگی یکی از بچه ها که اطلاعات روانشناسی داشت به من گفت مشکلت روانیه و من تازه متوجه شدم و قصد دارم به زودی برم. مشاور از علائم جسمی پرسید و گفت نشون بده ببینم. گفتم که اکثرا شب ها ظاهر میشه. یوسف هم پرید وسط بحث و گفت سامان خیلی از علائم سرطان خون رو داره ولی آزمایش خونش هیچی رو نشون نمیداد، سامان خیلی شدید عصبانی میشه و مشکل روانی داره و... . مشاور با تردید به حرفام گوش می کرد. چون مشکوک بود که کسی مشکل داشته باشه و به دکتر روانکاو مراجعه نکرده باشه و درست موقعی که داره اخراج میشه بیاد پیش مشاور و هیچ علائم جسمی هم نداشته باشه. گفت اگر امتحان نداده بودی برات کنسل می کردیم اما حالا که دادی...  با خانم ق پروندتو نگاه می کنیم ببینیم چکار میشه کرد.

یوسف مثل مایکل اسکافیلد در سریال فرار از زندان می خواد هرجور شده نذاره من اخراج بشم. ولی من مثل لینک، امید زیادی ندارم. دوست دارم فقط زودتر همه چی تموم بشه، بشینم روی صندلی الکتریکی و تمام!

نوشته شده در شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 0:45 توسط شاهین| |


Design By : Night Skin