یاد باد آن روزگاران یاد باد
یاد و خاطره ی روزهای تلخ و شیرین دانشگاه تهران
به قول یه دوست قدیمی که این وبلاگو به یه کشتی در حال به گل نشستن تشبیه کرده بود البته اون روزا آدمای زیادی تو این کشتی بودن اما الان من تنها و نگاهم به یه دریای بی انتهاست با انبوهی از نگرانیها و امیدها. هفته ی پیش جشن فارغ اتحصیلی دانشگاه بود و به قول یکی از بچه ها ما ها رو که ۴ سال تو این دانشگاه کنگر خورده بودیمو لنگر انداخته بودیم مادبانه بیرون کردن.بالاخره با درخواست بچه هایی که مراسمو مدیریت کرده بودن لباسای لوس فارغ اتحصیلی رو پوشیدیم و عکسای یادگاری گرفتیم. آخر داستان خیلی شیرین بود چون منو حسین ت کیکو بریدیم.البته از مسئولیتمون نهایت سوئ استفادرو کردیم ولی خوش گذشت طوری که اگه بخوام توصیفی از لذت اون روز در مقایسه با کل روزای دانشگاهو کنم میتونم تشبیه شب زفافو با کل روزهای زندگی مشترک یک زوج کنم. دیگه وقت اون رسیده که کم کم تمام بچه ها برن دنبال سر نوشتشون و البته نیمه گمشدشون. بله البته که برای هر آغاز قشنگی یه پایان غم انگیز وجود داره........
| Design By : Night Skin |


