یاد باد آن روزگاران یاد باد
یاد و خاطره ی روزهای تلخ و شیرین دانشگاه تهران
از روز 17 بهمن(10سال پیش در چنین روزی من و خانوادم از بوشهر به خاطر کار بابام اومدیم تهران) که آخرین مطلبمو گذاشتم تا الان 5 ماهی هست که چیزی ننوشتم. ننوشتم چون حس نوشتن نبود، چون حس زندگی نبود. همش درگیر مسائل مختلف از جمله دکتر و دارو و این چیزا بودم. امید هایی داشتم برای آینده ولی بدون سلامتی نمیشه بهشون رسید. الانم شاید حس نوشتن زیاد نباشه ولی حالا که یوسف باز شروع به نوشتن کرده مثل گذشته مطمئنم که حداقل یک نفر مطالب منو می خونه. توی این مدت امیدای زیادی آمدند و رفتند. گاهی اوقات امیدم خیلی زیاد می شد گاهی هم خیلی کم. گاهی خیلی شاد بودم گاهی خیلی غمگین بدون هیچ دلیلی: اختلال دو قطبی. اختلال دو قطبی بیماری ای هست که من دارم. مطالب زیر رو از ویکی پدیا میزارم: خلق بالا (شیدایی) گاهی اوقات این افراد حالتی به نام شیدایی (یا Mania) را تجربه میکنند. این بیماران ممکن است ناگهان از اوج شادی و خوشحالی به اوج غم و اندوه فرو روند و ارتباطی بین خُلق بیمار و آنچه که واقعاً در زندگی بیمار رخ میدهد وجود ندارد. برخی از علایم ونشانههای این بیماری شامل موارد زیر میشود. · بیقراری، افزایش انرﮊی و میزان فعالیت · خلق خیلی بالا واحساس نشاط شدید همراه با احساس خودبزرگبینی · تحریک پذیری مفرط · صحبت کردن بیوقفه، مسابقه افکار، پریدن از موضوعی به موضوع دیگر با سرعت خیلی زیاد · عدم توانائی برای تمرکز، حواسپرتی · کاهش نیاز به خواب · اعتقادات غیر واقعی در مورد توانمندیها و قدرت فرد · قضاوت ضعیف · ولخرجی · رفتار متفاوت از حالت معمول که مدتی طولانی ادامه داشتهاست · افزایش تمایلات جنسی · سوء مصرف داروها و مواد مخدر، الکل و داروهای محرک · رفتارهای اغواگرانه، مداخله جویانه، و پرخاشگرانه خلق پایین (افسردگی) افسردگی می تواند قبل یا بعد از دوره شیدایی در این بیماران ایجاد شود. درصد کمی از بیماران ممکن است در طول بیماری خود اصلا افسردگی را تجربه نکنند. حالت ترکیبی خلق ترکیبی (یا Mixed State) وضعیتی است که در آن هر دو علائم شیدایی و افسردگی به طور همزمان بروز میکنند (مثلا تحریکپذیری، اضطراب، خستگی، احساس گناه، پرخاشگری، تحریکپذیری، تفکرات خودکشی، ترس، شک یا پاراونیا، صحبت بیوقفه و خشم). به عنوان نمونه، حالت گریه در وضعیت شیدایی یا تفکرات سریع در وضعیت افسردگی است. حالتهای ترکیبی معمولا خطرناکترین دوره در بیماریهای خلقی هستند زیرا رفتارهایی مانند سوء مصرف مواد، بیماری پانیک و اقدام به خودکشی تا حد زیادی افزایش پیدا میکنند. حالت ترکیبی در مورد من صدق می کنه. بیشتر افرادی که دارای اختلال دوقطبی تشخیص داده میشوند، دارای تعداد دوره، به متوسط 0.4 تا 0.7 در سال، با طول سه تا شش ماه هستند. تناوب سریع به افرادی اطلاق میشود که بیشتر از سه دوره در سال را تجربه میکنند. بخش قابل توجهی از بیماران دوقطبی شامل این عنوان میشوند. در برخی منابع عناوین تناوب بسیار سریع و تناوب به شدت سریع یا تناوب بسیار بسیار سریع تعریف شدهاند. یک تعریف از تناوب بسیار بسیار سریع، تغییر خلق در طول بازه 24 تا 48 ساعت است. درمورد من تغییر خلق بسیار بسیار سریع صادق هست. علل پیدایش اگرچه دليل قطعی برای اين اختلالات هنوز شناخته نشده است، اما محققان بر این باورند که اختلالات دوقطبی منشا ارثی دارد وترکیب ژنتیکی افراد بيشتر از تربيت آنها در اين اختلالات موثر است. ممکن است مشکل فيزيکی در قسمتی از مغز که کنترل حالات روحی را به عهده دارد عامل اين اختلالات باشد. به اين دليل است که اين اختلالات با دارو قابل درمان هستند. همچنین نوسانات خلقی ممکن است گاهی توسط استرس و يا بيماری بوجود بيايند مرحله ی درمان من به اینجا رسیده که روزی 2 تا سیتالوپرام، 1 بوپروپیون، 3 پروپرانولول، 1 دپاکین، 2 سرکوئل و نصف کلونازپام می خورم. اضطرابم رو این داروها کم کرده ولی در مورد همون اختلال دو قطبی هیچ تاثیری نداشته. دکترم هم مرتب قرصارو زیاد می کنه ولی اثری نداشته. کم کم فکر کنم دکترم می خواد شوک الکتریکی بهم بده. دکتر کشتیرانی پیشنهاد داده که 10 روز برم بیمارستان روانی تا بتونن دارویی که موثره رو تشخیص بدن. چون 3 تا دکتری که پیششون رفتم هر کدومشون داروی جدیدی دادن. جلساتم با روانشناس چند تا نکته ی خوب رو برام داشته که باعث شده رفتارامو بهتر بشناسم. یکیش که الان یادمه اینه که من احساسمو جا گذاشتم. گفت سامان من اداتو در میارم تا بهتر بفهمی منظورم چیه. یه ماجرایی که گفتنش باید منو خیلی عصبی می کرد رو براش تعریف کرده بودم خیلی آروم و راحت. قرص و دارو و روانشناس و روانپزشک دیگه برام تکراری شده. مرتب امید می بندی که تو خوب می شی، اعتماد کن، تلاش کن بعد هم اعتماد می کنی هم تلاش ولی حالت تغییری نمی کنه. دکترایی که دارم باهاشون کار می کنم ظاهرا جز بهترینا هستن. وقتشون خیلی پر بوده ولی چون یه معرف داشتم به من وقت دادن. داستانم با خانم پروین وفایی، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی و استاد دانشگاه، به اینجا رسید که یه جلسه ی یک ساعت و نیمه با من و مامان بابام داشت و پدرمو مقصر جلوه داد که در کودکیش رفتارتون باهاش خوب نیوده. من همیشه از رفتار بابا مامانم انتقاد کردم، رفتارشون در کودکیم درسته عالی نبوده ولی خوب بوده. پدر من بعد از این که اون دوستش بهش گفته سامان رو 10 روز بزار بیمارستان روانی دیگه فهمیده که باید دو سال پیش این اجازه رو بهم میداد که بیام بیرون و مجبورم نمی کرد که هرجور شده مدرکم رو بگیرم. در اون جلسه من از خانم وفایی انتقاد کردم که شما حرفت درست نیست در مورد من. با 5 6 جلسه نمی تونی به شناخت زیادی از من برسی که می بری و می دوزی. گفت کار روانشناسی خیلی سخته منم گفتم آره، در عوض پولشم خوبه. اونم ناراحت شد که چرا دارم از به اصطلاح «روان درمانگرم» انتقاد می کنم و از جلسه بعدش دیگه اول جلسه بر خلاف قبل که سوال می پرسید، می گفت «می شنوم سامان عزیزم!» و منم تا حرفی بهم حس و هیجان گفتن نده نمی گم و به خاطر همین سکوت برقرار می شد. حس کردم دیگه مثل سابق برام انرژی نمیزاره. وفایی یه آدم انتقاد پذیر نبود. حتی اگر انتقاد من بی مورد هم بود اون باید رفتار منو به قول خودش monitor می کرد نه این که ناراحت و عصبی بشه. به هر حال تصمیم گرفتم که دیگه پیش اون خانومی که منو نمی فهمه و کسیو باهوش میدونه که دانشگاه تهران یا امیر کبیر یا شریف درس خونده و کسیو موفق می دونه که به قول خودش apply کرده برای دانشگاه فلان کشور، نرم. روانپزشکمو هنوز دارم ادامه میدم با اینکه داروهاش بی تاثیر بوده. الان زمان زیادیه که دارم دارو می خورم. اما اونم زیاد دیگه بهش امید ندارم. همه ی این امید ها برای من حکم جمله ی Together for a brighter future! رو برای یوسف داره. شعار شرکتی که همه ی امید یوسف بود. خواستی سانسور کنی اول بهم بگو.تناوب سریع
| Design By : Night Skin |

