یاد باد آن روزگاران یاد باد
یاد و خاطره ی روزهای تلخ و شیرین دانشگاه تهران
واقعا باید از مامانم تشکر کنم که به حرفای انتقاد آمیز من با صبر و حوصله ی تمام، گوش میده و عصبانیت های منو تحمل می کنه. می دونم خیلی اذیتشون کردم. شاید برای اینکه بیش از این رنجشون ندم بهتر باشه برم بیمارستان. من هرگز دچار توهم نبودم، هرگز این طور نبود که هروقت می خوابم خواب هایی ببینم که منو آشفته می کنه. از وقتی که دکتر رضا محقق قرصای منو زیاد کرده من دچار توهم شدم. مثلا یه روز که تو خواب خون دماغ شده بودم –که از اثرات حرفای خانم پروین وفایی بود- وقتی بیدار شدم خواستم اون خونایی که تو دهنم رفته رو بریزم دور. به رختخوابم نگاه می کردم ولی داشتم اونو دستشویی می دیدم و ریختم رو رختخوابم! دیگه اینکه یه روز که روی یه تخت دو نفره خوابیده بودم و فاصله ی زیادی تا انتهای سمت راست تخت نداشتم، توی خیال داشتم می دیدم که فاصله ی زیادی هست و نزدیک بود بیفتم و سرم بخوره به میز بغل تخت که یه دفعه فهمیدم که توهم بوده. امروز هم سه تا استکانی که توی سینی بود رو من 4 تا دیدم و فکر کردم بابام اومده خونه و داشتم تو خونه دنبالش می گشتم. عصر هم خیلی حالم بد بود و خوشبختانه به خودم یا شیئی صدمه نزدم. خسته شدم. دیگه تصمیم گرفتم از امروز کلا قرصارو بزارم کنار، هر چند بابا کاملا مخالفه و میگه تدریجی این کارو بکن ولی دیگه خستم، خیلی خستم. خانوادم فکر می کنن فقط قرصی که اخیرا اضافه شده رو نمی خورم. در زندگی تنها کار مفیدی که دارم انجام میدم اینه که به شکل خیلی خیلی جدی پیانو تمرین می کنم و از پیشرفتم رضایت دارم، هر چند گاهی پیانوی مزخرف آموزشگاه یا استرس هایی که خانوم وفایی بهم می داد و یا گاهی که یه قطعه رو خوب تمرین نمی کنم باعث میشه سر کلاس بد بزنم.
| Design By : Night Skin |


