تبليغاتX
یاد باد آن روزگاران یاد باد - River side




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


یاد باد آن روزگاران یاد باد

یاد و خاطره ی روزهای تلخ و شیرین دانشگاه تهران

سلام امروز میخوام درباره ی ریور ساید بنوسم اسمی که برای بچه های دانشکده علوم و فنی تا حدی آشناست.جایی که من باش خاطرات زیادی دارم.جایی که خیلی از لحظات شادیو البته بیشر غم های من توش ثبت شده.وای که اگه روزی ریور ساید دهان باز کنه و رازهای دل منو که اون شاهدش بوده رو بگه.اما واقعا ریور ساید کجاست و چرا اینقدر برای من دوست داشتنیه؟

بین دو دانشکده ی علوم و فنی دانشگاه تهران یه حوض بزرگ وجود داره و اطراف این حوض یه فضای سبز خیلی قشنگ با درختای تنومندی به سن دانشگاه وجود داره٬ضلع شمالی این حوض یه کتیبه ی سنگی سفید رنگ بزرگ وجود داره که تا اونجایی که خاطرمه من سال سوم دانشگاه بودم که بنا شد.ضلع شمال غربی این حوض یه منطقه دنجی وجود داره که بهش میگن ریور ساید.وجه تسمیش هم اینه که در کنار این منطقه دنج آب رد میشه برای آبیاری درختا واسه همینه که ما بهش میگیم ریور ساید.گلاب به روتون قسمت شمالیه ریور ساید هم دستشوییه.اما چرا من با این نقطه از دانشگاه این قدر انس گرفتم؟

از سال سوم دانشگاه بود که من دیگه بلافاصله که کلاسام تموم میشد دیگه بدو بدو نمیومدم خونه و معمولا تا ۷٬۸ شب تو دانشگاه با بامداد و سایر بچه ها میموندیمو وقتمونو صرف پیشرفت علم تکنولوژی میکردیم و به خاطر اینکه ریورساید خیلی سایه باحالی داشت میرفتیم اونجا.

کم کم من با ریور ساید چنان انس گرفتم که بیشتر ساعات دانشگاه منو اونجا میشد پیدا کرد.یه صندلی تو قسمت بالا شهر ریور ساید بود که من سندشو به اسم خودم زده بودم.یادش بخیر یه روز ۴ تا از دخترای بچه پرروی دانشکده ی خودمون اومدن ریور ساید ولی چون همه ی صندلیا شوهر کرده بودن از من اجازه خواستن رو صندلی که من روش لم داده بودم بشینن.منم از اونجایی که خیلی جنتل مرد بودم قبول کردم اما اونا یه فکر شیطانی و البته آمیخته به سیاست پلید اسرائیلی تو سرشون بود.اما اون فکر شیطانی چی بود؟؟؟

فکر بد نکنید میخواستن با پر رویی و البته خجالت دادن من صندلیو صاحب شن ولی از اونجایی که من از اونا پررو تر بودم سر جام دراز کشیدم.چون ظاهر من به برادرای فاشیست بسیجی شبیه بود برای فراری دادن من سعی کردن با بلند کردن صدای آهنگ موبایلشون که آهنگای شیطانیه حاج آقا ساسی مانکنو پخش میکرد استفاده کنند غافل از اینکه من خودم یکی از طرفداران این بزرگوار و هم رزم ایشون یعنی حاج آقا علیشمس بودم.در نهایت وقی کیدشون کمکی بهشون نکرد و دوستان ارازل تشریف بردن.داستان های بسیار زیادی برای من تو ریور ساید اتفاق افتاده که بیان همشون تو یه پست نمیگنجه بنابر این هر از چند گاهی خاطرات جالب ریور سایدو مینویسم.

چو ریور ساید نباشد تن من مباد............................................شاید این جمعه بیاید شاید 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 2:13 توسط یوسف سوداگری| |


Design By : Night Skin